شایانشایان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

عشق مامان و بابا شایان

وای چقد دیر... 8 9 10 ماهگی

1392/6/4 17:08
نویسنده : مامان فرنوش
185 بازدید
اشتراک گذاری

وای خدایا

 

خیلی شیطون شدی جیگر مامانniniweblog.com

اینقد که سه ماهه نمیتونم بیام بنویسم که چه اتفاقاتی افتاده وروجک منniniweblog.com

عزیر اتفاقاتی که تو این سه ماه افتاده رو سعی میکنم همه رو برات بنویسم و هرچیش جا افتاد رو ببخش

مهمترینش این بود که مامان مکی 25-2-92 به رحمت خدا رفت دل شکسته

 

عزیزمامان به سرعت داری رشد میکنی طوری که واقعا تاریخ کاراتو فراموش میکنم ولی دندونات الان به 8 تا رسیده 4 تا بالا 4 تاپایین

امروز دقیقا 10 ماه و یک هفتت هست جونم

 

اخرای 8 ماهگی وقتی که به سرعت میخریدی رو زمین و اواسط 9 ماهگی شروع کردی به چهاردست وپا راه رفتن  و شروع ده ماهگی دستتو گرفتی به در و دیوار مبل رو پاهای کوچولوت وایمیسی و خلاصه همه رو عاشق کردی

 

راستی شایان خونه اندیشه رو فروختیم و تو تهرانسر یه خونه اجاره کردیم عزیزم الان 2 ماهه که اونجاییم و از پیش مسعودجون اینا رفتیم

روزای اول خیلی بی قرار بودی و جیغ و داد میکردی چون دوروبرت خلوت شده بود و حسابی جیغ و داد میکردی

شایان اینقد بامزه و بانمک شدی حرکاتت اینقد به دل میشینه niniweblog.com که واقعا روزا تو خونه بیشتر از اینکه باهات بازی کنم فقط میبوسمتniniweblog.com چون اصلا سیر نمیشم قند عسل

اره پسرم اینقد از وقتی دستتو میگرفتی به مبل بلند میشدیniniweblog.com با سر زمین میخوردی که بابا پیشنهاد داد که هرچی تشک تو خونه داریم پهن کنیم

ماهم هرچی تشک و پتو بود پهن  کردیم و دیگه راحت شدیم قشنگ میزاریم به حال خودت بازی میکنی و زمین میخوری ولی دیگه دردت نمیگیره عزیزم

شبا وقتی بابا در میزنه niniweblog.comاز ذوق و شوق بابامیخوای بال در بیاری اینقد دست و پا میزنی که میخوای سکته کنی علیرضا هم تا میاد خونه هنوز نشسته شما رو بغل میکنه و میبوسه و میچرخونه

این ماه رفتم یه دوربین عکاسی خریدم که بتونم تمام لحظاتت رو ثبت کنم عشقم

دایی محمد هم در سربازی به سر میبره خدا رو شکر تهران افتادهniniweblog.com

شایان جان ماما بابا میگی ولی تو این چند روز به اکبر میگی اب و علیرضا هم میگی عنی

الهی من قربون اون حرف زدنت برمniniweblog.com

niniweblog.com

 

 

تازه کلی دوستای اینترنی هم پیدا کردیniniweblog.com که کلی هر هفته میریم پیش هم باهم بازی میکنین niniweblog.com

اسماشون هم هست امیرسام 1 و 2 - ارنوشا - اوا - پارسا - دوستای همبازیت هستن یه سر از دوستات هم که همسن و سال خودتن niniweblog.comولی جاهای دورن و فقط مامانا با هم حرف میزنیم اسماشون هست باران و بارمان و اشکان و رها و niniweblog.com

خدا نکنه بخوایم با ماشین بریم جایی یعنی بابا رو کچل میکنی و میخوای فرمونو بگیریniniweblog.com

 یکی بهترین بازیات مامان جو که عاشقتشی جاروبرقیه عزیزمniniweblog.com

بازی بعدی گیتار دایی محمد . عاشق اینی که دایی بشینه گیتار بزنه و تو هم تماشا کنی و گوش کنیniniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

عمه اسکایپ
5 مهر 92 19:59
بابا ای ول و دست مریزاد عالیه عالی و از همه عالی تر و باحال شایان جون من عشق من