وای چقد دیر... 8 9 10 ماهگی
وای خدایا
خیلی شیطون شدی جیگر مامان
اینقد که سه ماهه نمیتونم بیام بنویسم که چه اتفاقاتی افتاده وروجک من
عزیر اتفاقاتی که تو این سه ماه افتاده رو سعی میکنم همه رو برات بنویسم و هرچیش جا افتاد رو ببخش
مهمترینش این بود که مامان مکی 25-2-92 به رحمت خدا رفت 
عزیزمامان به سرعت داری رشد میکنی طوری که واقعا تاریخ کاراتو فراموش میکنم ولی دندونات الان به 8 تا رسیده 4 تا بالا 4 تاپایین
امروز دقیقا 10 ماه و یک هفتت هست جونم
اخرای 8 ماهگی وقتی که به سرعت میخریدی رو زمین و اواسط 9 ماهگی شروع کردی به چهاردست وپا راه رفتن و شروع ده ماهگی دستتو گرفتی به در و دیوار مبل رو پاهای کوچولوت وایمیسی و خلاصه همه رو عاشق کردی
راستی شایان خونه اندیشه رو فروختیم و تو تهرانسر یه خونه اجاره کردیم عزیزم الان 2 ماهه که اونجاییم و از پیش مسعودجون اینا رفتیم
روزای اول خیلی بی قرار بودی و جیغ و داد میکردی چون دوروبرت خلوت شده بود و حسابی جیغ و داد میکردی
شایان اینقد بامزه و بانمک شدی حرکاتت اینقد به دل میشینه
که واقعا روزا تو خونه بیشتر از اینکه باهات بازی کنم فقط میبوسمت
چون اصلا سیر نمیشم قند عسل
اره پسرم اینقد از وقتی دستتو میگرفتی به مبل بلند میشدی
با سر زمین میخوردی که بابا پیشنهاد داد که هرچی تشک تو خونه داریم پهن کنیم
ماهم هرچی تشک و پتو بود پهن کردیم و دیگه راحت شدیم قشنگ میزاریم به حال خودت بازی میکنی و زمین میخوری ولی دیگه دردت نمیگیره عزیزم
شبا وقتی بابا در میزنه
از ذوق و شوق بابامیخوای بال در بیاری اینقد دست و پا میزنی که میخوای سکته کنی علیرضا هم تا میاد خونه هنوز نشسته شما رو بغل میکنه و میبوسه و میچرخونه
این ماه رفتم یه دوربین عکاسی خریدم که بتونم تمام لحظاتت رو ثبت کنم عشقم
دایی محمد هم در سربازی به سر میبره خدا رو شکر تهران افتاده
شایان جان ماما بابا میگی ولی تو این چند روز به اکبر میگی اب و علیرضا هم میگی عنی
الهی من قربون اون حرف زدنت برم

تازه کلی دوستای اینترنی هم پیدا کردی
که کلی هر هفته میریم پیش هم باهم بازی میکنین 
اسماشون هم هست امیرسام 1 و 2 - ارنوشا - اوا - پارسا - دوستای همبازیت هستن یه سر از دوستات هم که همسن و سال خودتن
ولی جاهای دورن و فقط مامانا با هم حرف میزنیم اسماشون هست باران و بارمان و اشکان و رها و 
خدا نکنه بخوایم با ماشین بریم جایی یعنی بابا رو کچل میکنی و میخوای فرمونو بگیری
یکی بهترین بازیات مامان جو که عاشقتشی جاروبرقیه عزیزم
بازی بعدی گیتار دایی محمد . عاشق اینی که دایی بشینه گیتار بزنه و تو هم تماشا کنی و گوش کنی


وای چقد دیر... 8 9 10 ماهگی
